.
1.
.
در گوشم دشنه ای نشسته است.
انگار که دستهایش نه،
نه، دستهایش نه،
ولی چشمهایش بدجوری به دسته اش چسبیده بودند هنگامی که دشنه ای در گوشم می نشست به خواندن ادامه دهید »
ارسال شده در ادبیات شاید هنری | 76 Comments »
.
1.
.
در گوشم دشنه ای نشسته است.
انگار که دستهایش نه،
نه، دستهایش نه،
ولی چشمهایش بدجوری به دسته اش چسبیده بودند هنگامی که دشنه ای در گوشم می نشست به خواندن ادامه دهید »
ارسال شده در ادبیات شاید هنری | 76 Comments »