.
1.
.
در گوشم دشنه ای نشسته است.
انگار که دستهایش نه،
نه، دستهایش نه،
ولی چشمهایش بدجوری به دسته اش چسبیده بودند هنگامی که دشنه ای در گوشم می نشست به خواندن ادامه دهید »
ارسال شده در ادبیات شاید هنری | 125 Comments »
.
1.
.
در گوشم دشنه ای نشسته است.
انگار که دستهایش نه،
نه، دستهایش نه،
ولی چشمهایش بدجوری به دسته اش چسبیده بودند هنگامی که دشنه ای در گوشم می نشست به خواندن ادامه دهید »
ارسال شده در ادبیات شاید هنری | 125 Comments »